جعفر شهرى باف
401
طهران قديم ( فارسى )
مىرفتند و برخى كه به مجرد بيرون آمدن از دالان نظميه و مشاهدهء جمعيت چنان خود را باخته از پا درمىآمدند كه همانجا ، قبض روح مىشدند كه از آن جمله بود محمود قاتل كه با همهء قساوت چندانكه چشمش به جمعيت افتاد چنان ناتوان گرديد كه با زانو به زمين برآمد و گربهء وحشىيى كه در بر بيچاره موشهاى بيدفاع ، شير ژيانى بود كه نهايت سبعيت از او بظهور رسيده بود روباه بيچارهيى شده بود كه حمل جسم خود نمىتوانست و همين زبونى او هم بود كه ( آژدان ميرغضب ) را بر آن داشت تا طناب را طورى به گردنش افكند كه جان كندنش تا بيش از ربع ساعت به طول انجامد . جانكندنى كه رنگ رخسارهاش را هم بگونهء زغال كرده ، عقدهء دل عوام را با عقيدهيى كه رويش در دنيا و آخرت سياه شده عقوبت الهى در انتظارش مىباشد ، فرو بنشاند . اصغر قاتل « 13 » اصغر باميهفروش هم قاتل پر سر و صداى ديگر و مردى بود از اهالى بروجرد كه پسران كم سن و سال را اغوا مىكرد و بگوشه و كنار كشيده سر مىبريد و بطورى كه در محاكماتش اعتراف كرده بود بيش از بيست و پنج پسر را كامجويى كرده تلف ساخته بود . بطورى كه شايع بود مدتها در خاك عراق و ممالك عربى مرتكب جنايت ميشده پليس آنجا از دستگيريش عاجز مىگردد تا به ايران مىآيد و گرفتار نظميهء ما مىشود . اما قضيه غير از اين و جدا از ادعاى پليس بود كه دستگيرى از طرف ديگرى و او را به حساب خود گذاشته ، جنجال تبليغاتى به راه انداخته بود : وقتى آخرين قربانى خود را به خرابههاى شترخان « 14 » كشيده بقتل مىرساند و نزديك كورهها مىگشته است ؛ مردى به نام ( سيد حمال ) « 15 » در سطل او مقدارى
--> ( 13 ) . شعر : اصغر قاتل * شمرو كرد باطل ( 14 ) . طاقيها و كاروانسرا خرابهاى در بيابانهاى جنوب شرق تهران كه جنايات فراوان در آن به عمل مىآمد . ( 15 ) . از اين سيد حمالها در يكى دو واقعهى ديگر نيز نام برده مىشود ، از جمله يكى از آنها كه در پاى سقاخانهى آشيخ هادى مردم را تحريك به ( ايمبرى ) قنسول سفارت آمريكا كه عكس از سقاخانه برميداشته مىكند !